عبد الرحمن جامي
مقدمة آشتياني 47
نقد النصوص في شرح نقش الفصوص
ديگر اسماء به طريق اولى هر يك حجاب ديگرى مىباشد مگر آن كه سالك در مقام سير در اسماء و صفات از جميع مراتب تلوين خلاص گردد و به اعلى درجات تمكين و اصل شود . در اين صورت هر اسمى نزد او اسم اعظم و تجلى هر اسمى عين تجلى ديگر اسماست . شهود مشاهد در مقام تجلى ذاتى تام و تمام و جامع جميع انواع مشاهده است . اين از خواص تجلى حق در مقام احديت و تعين اول است كه تجلى و متجلى و مظهر متجلى در مرتبهء واحد قرار دارند و بين اسماء و مظاهر اسماء خفا و حجاب مرتفع است و مشاهد بالغ به اين مرتبه از سلوك هيچ اسمى را حجاب اسم ديگر - به اعتبار وحدت صفات با ذات در مقام كمال توحيد كه مقام نفى صفات و كليهء تعينات زائدة بر ذات است - نمىبيند . اما در مقام و مرتبهء متأخر از تعين اول كه حق متجلى در اسماء متكثره است و قهرا سالك مشاهد در اين مقام به مقام جمعيت اسماء الهيه و اصل نشده ، مرتبهء او متنزل از مرتبهء متجلى است ، قهرا در حجاب اسماء واقع است . حقيقت محمديه از آن جهت مظهر جميع اسماء و متحد با اسم الله است كه در مقام قوس صعود و رجوع الى الله قبل از تشرف به مقام ختميت و نيل به مقام اكمليت در مقام سير در اسماء هر اسمى كه در او تجلى نموده در آن سير به واسطهء تماميت استعداد سير نموده و نتيجة از تلوين لازم هر اسمى خلاصى حاصل نموده و بعد از سير در كليهء اسماء ظاهرى به مقام جمعيت اين اسماء و اصل و بعد از سير تام در كليهء اسماء باطنى به مقام جمع الجمع اين اسماء و به مقام جمعى اسماء ظاهر و باطن نائل و با اسم اعظم متحد شده است . لذا عين ثابت او با اسم الله بحسب وجود متحد است ، نظير اتحاد وجود با ماهيت خاص آن وجود . نتيجة عقل اول همان طورى كه صادر از اسم الله است صادر است از مظهر اين اسم نيز كه حقيقت محمديه باشد ، « كما ان العقل الصادر عن الوجود الخاص بالماهية صادر عن الماهية المتحدة به و ينسب إليها » . لذا مىگوئيم ، « زيد آمد و عمرو رفت » ، و نمىگوئيم ، « وجود زيد آمد و وجود عمرو رفت » . بايد توجه داشت كه حقيقت محمديه مظهر اسم الله ذاتى است ، نه الله وصفى